
اگر برات مهم نیست داستان لو بره، این هم قاتلهای تمام فیلمهای جیغ تا امروز. مجموعهی Scream توی دههی نود دوباره جان تازهای به ژانر اسلشر داد، چون قاتلش خودش از کلیشههای فیلمهای ترسناک خبر داشت و باهاشون شوخی میکرد. حالا هم در قسمت هفتم، یک «گوستفیس» تازه وارد ماجرا شده.
در اسکریم برخلاف خیلی از فیلمهای ترسناک که قاتلشان موجودی ماورایی مثل جیسون وورهیز، پینهد یا پنیوایز است، با یک آدم معمولی طرفیم که فقط پشت نقاب گوستفیس قایم شده. همین واقعگرایی، همراه با معمای قتل که محور هر قسمت بود، این مجموعه را از بقیهٔ فیلمهای ترسناک جدا میکرد. در اسکریم ۷ حتی متیو لیلارد دوباره در نقش استو دیده میشود، هرچند طرفداران هنوز بحث میکنند که آیا این واقعاً بازگشت اوست یا فقط یک فلشبک.
دیگر فقط این نبود که تماشاگرها با اضطراب لبهٔ صندلی بنشینند و نگران باشند شخصیت محبوبشان از دل صحنههای خشن جان سالم به در میبرد یا نه؛ آنها باید همزمان حدس میزدند پشت نقاب گوستفیس چه کسی پنهان شده است.
همین لحظهٔ برداشتن نقاب، تبدیل شد به جذابترین بخش پایانبندی هر قسمت؛ جایی که معلوم میشد قاتل همان کسی بوده که از اول جلوی چشم همه بوده است. اسکریم ۷ دوباره سراغ میراث گوستفیس میرود، اما این بار همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست… و خب، از اینجا به بعد طبیعتاً اسپویل داریم.
قاتل در فیلم Scream چه کسی بود؟
در اولین قسمت اسکریم، تماشاگرها با یک غافلگیری بزرگ روبهرو شدند: قاتل فقط یک نفر نبود، بلکه دو نفر بودند که نوبتی پشت نقاب گوستفیس میرفتند. در پایان فیلم مشخص میشود که بیلی لومیـس، دوستپسر سیدنی پرسکات، و رفیقش استو ماخر از همان اول پشت همهٔ قتلها بودهاند.

بیلی لومیس تمام قتلها را از سر کینه انجام میداد؛ او مادر سیدنی را مسئول از هم پاشیدن خانوادهاش میدانست، چون رابطهٔ پنهانی او با پدر بیلی باعث شده بود زندگیشان بههم بریزد. اما استو ماخر داستانش فرق داشت؛ او بیشتر شبیه یک آدم هیجانزده بود که از مریضبودنِ ماجرا خوشش میآمد و صرفاً برای حالکردن با «بازی کردن در یک فیلم ترسناک واقعی» وارد این مسیر شده بود.
قاتل در فیلم اسکریم ۲
در اسکریم ۲، قاتل نقابدار حتی تا دانشگاه هم دست از سر سیدنی و گروه وودزبورو برنداشت. در نهایت معلوم میشود که ماجرا کارِ میکی آلتیری، همکلاسی سیدنی است که با مادر بیلی لومیـس همدست شده؛ زنی که خودش را به شکل یک خبرنگار به اسم دبی سالت جا زده بود. این دو نفر پشت تمام قتلهای این قسمت بودند.

سالْت هم دنبال انتقام بود؛ او سیدنی را مسئول مرگ پسرش در قسمت اول میدانست و برای همین وارد بازی شد. اما میکی مثل استو اصلاً دلیل درستوحسابی نداشت؛ بیشتر دنبال این بود که وقتی گیر افتاد، همهچیز را گردن «خشونت توی فیلمها» بیندازد و خودش را قربانی جلوه بدهد.
قاتل در اسکریم ۳ چه کسی بود؟
اسکریم ۳ مسیر کاملاً متفاوتی رفت؛ اینبار فقط یک نفر پشت نقاب گوستفیس بود. در پایان فیلم پرده کنار میرود و معلوم میشود که رومن بریجر هم قاتل است و هم نیمهبرادر سیدنی؛ افشاگریای که داستان را وارد فاز تازهای میکند.

بعداً معلوم میشود که رومن بریجر سالها قبل سراغ مادر سیدنی رفته بوده، اما او نادیدهاش گرفته و همین رد شدن باعث شده رومن به شکل بیمارگونهای دنبال انتقام بیفتد. همین وسواس باعث میشود بیلی لومیـس و استو ماخر را بازی بدهد تا مادر سیدنی را بکشند؛ قتلی که عملاً جرقهٔ کل ماجراهای سری اسکریم را روشن کرد.
قاتل در اسکریم ۴ چه کسی بود؟
با اینکه اسکریم ۳ قرار بود پروندهٔ این مجموعه را ببندد، اما در اسکریم ۴ گوستفیس دوباره برگشت و اینبار نسل تازهای را به خون و ترس کشاند. وقتی سه شخصیت قدیمی دوباره وسط ماجرا افتادند، پرده کنار رفت و معلوم شد قاتلان این قسمت کسی نیستند جز جیل رابرتز، دخترعموی سیدنی، و همکلاسیاش چارلی واکر؛ دو نفری که پشت تمام جنایتهای جدید پنهان شده بودند.

جیل از اینکه سیدنی بهعنوان «تنها بازماندهٔ وودزبورو» معروف شده بود، حسابی حرص میخورد و میخواست با یک نسخهٔ جدید از ماجرا، خودش را به ستارهٔ دنیای شبکههای اجتماعی تبدیل کند. در مقابل، چارلی عملاً هیچ نقشی از خودش نداشت؛ فقط یک مهرهٔ ساده بود که جیل هرطور میخواست او را بازی میداد.
قاتل در اسکریم ۵ چه کسی بود؟
در اسکریم ۵ دوباره همان فرمول همیشگی برای نسل تازه تکرار میشود؛ گوستفیس اینبار سراغ گروه جدیدی از قربانیها در وودزبورو میرود، تا اینکه بازماندههای قدیمی مجبور میشوند دوباره به جایی برگردند که همهچیز از آنجا شروع شد. در پایان پرده کنار میرود و معلوم میشود قاتلان این قسمت کسی نیستند جز ریچی کیرش، دوستپسر سم کارپنتر، و امبر فریمن، معشوقهٔ پنهانیاش که با هم نقشهٔ قتلها را اجرا کرده بودند.

برای اولینبار در اسکریم ۵ قاتلان هیچ نسبتی یا گذشتهٔ مشترکی با سیدنی نداشتند. ریچی و امبر فقط دو تا فنِ دوآتیشهٔ فیلمهای Stab بودند که میخواستند با ساختن یک «ماجرای واقعی جدید»، سوخت تازهای برای ادامهٔ این مجموعه فراهم کنند و داستان را برگردانند به حالوهوای قسمتهای اولیه.
قاتل در اسکریم ۶ چه کسی بود؟
در اسکریم ۶ داستان دوباره از وودزبورو بیرون میزند و اینبار به نیویورک میرسد؛ جایی که سم و تارا کارپنتر برای دانشگاه ساکن شدهاند و یک گوستفیس تازهنفس، وسط شلوغی شهر، شروع میکند به شکار قربانیهای جدید. بعد از چند فریب و سرنخ اشتباهی، در پایان پرده کنار میرود و معلوم میشود که پشت نقابها یک تیم سهنفره بوده: کارآگاه وِین بیلی، دخترش کوئین، و ایتن لندری؛ سه نفری که با هم قتلها را طراحی و اجرا کرده بودند.

در پایان اسکریم ۶ معلوم میشود که کارآگاه وِین بیلی پدر ریچی است؛ همان قاتل قسمت قبل. کوئین و ایتن هم خواهر و برادر ریچی هستند. این خانوادهٔ خشمگین برای گرفتن انتقام مرگ ریچی دست به قتلهای زنجیرهای زدند و علاوه بر آن، همانهایی بودند که پشت حملات و شایعهپراکنیهای اینترنتی علیه سم قرار داشتند تا او را از نظر روانی هم تحت فشار بگذارند.
قاتل در اسکریم ۷ چه کسی است؟
داستان اسکریم ۷ حسابی بههمریخته و پر از پیچوخم است. اولش انگار سیدنی از استو ماخرِ پیر و زخمی یک تماس ویدیویی واقعی میگیرد، اما بعد معلوم میشود که قاتل جدید با کمک هوش مصنوعی یک دیپفیک از استو ساخته تا همه را گمراه کند. در پایان که نقابها میافتد، مشخص میشود پشت این ماجرا دو نفر بودهاند: جسیکا بودن، همسایهٔ سیدنی، و مارکو، کارمند یک مرکز روانپزشکی؛ دو نفری که در این قسمت نقش گوستفیس را بازی کردهاند.

جسیکا برای سیدنی توضیح میدهد که بعد از خواندن کتاب زندگینامهاش (همان که در اسکریم ۴ منتشر شده بود)، جرقهٔ قتل شوهر خشونتطلبش در ذهنش زده شد. بعد از آن مدتی را در یک آسایشگاه روانی نزدیک خانهٔ جدید سیدنی گذراند و همانجا با مارکو آشنا شد و رابطهشان شکل گرفت. نقشهٔ جسیکا این بود که خودش نقش گوستفیس را بگیرد و با تکرار همان فاجعهای که سیدنی در جوانی تجربه کرده بود، دختر سیدنی یعنی تیتوم را تبدیل کند به «دختر نهایی» نسل جدید.
جسیکا برای سیدنی تعریف میکند که بعد از خواندن کتاب زندگینامهاش در اسکریم ۴، جسارت پیدا کرده تا شوهر خشونتطلبش را بکشد. بعد از آن مدتی را در آسایشگاهی نزدیک خانهٔ جدید سیدنی گذرانده و همانجا با مارکو آشنا شده و رابطهشان شکل گرفته. نقشهٔ جسیکا این بوده که خودش نقش گوستفیس را بگیرد و با بازسازی همان فاجعهای که سیدنی در جوانی تجربه کرده بود، دختر سیدنی یعنی تیتوم را تبدیل کند به «دختر نهایی» نسل جدید؛ انگار که میخواهد یک نسخهٔ جدید از افسانهٔ سیدنی بسازد.




