داریوش؛ رقص در سایه‌سارِ گناهانِ گذشته

جدول محتوا

هنگامی که «پوست شیر» به پایان رسید، هادی حجازی‌فر بار سنگینی بر دوش خود حس می‌کرد؛ انتظاری که مخاطب از او داشت، حالا به یک معیار غیرقابل‌انعطاف تبدیل شده بود. سریال «داریوش» اما نه یک دنباله، بلکه در ادامه همان مسیرِ انسان‌شناسانه و تلخِ حجازی‌فر است. این اثر را نباید تنها یک تریلر اجتماعی-جنایی دانست؛ «داریوش» در لایه‌های زیرین خود، واکاویِ دردمندانه «تاوان» است؛ روایتی از مردی که سعی دارد در میانه‌ی ویرانه‌های گذشته‌اش، سقفی برای آینده‌ بسازد، اما هر چه بیشتر تلاش می‌کند، بیشتر در شن‌های روانِ گناهانِ پیشین فرو می‌رود.

یک قهرمانِ خاکستری در میانه‌ی خاکستری‌ها

شخصیت «داریوش»، با بازیِ خودِ هادی حجازی‌فر، نمادِ یک «ضدقهرمان» کلاسیک در ادبیات دراماتیک ایران است. او نه آن قدیسِ بی‌گناهی است که مخاطب در جست‌وجویش است و نه آن شروری که بتوان به راحتی از او متنفر بود. حجازی‌فر در این نقش، سکوت‌هایش بلندتر از دیالوگ‌هایش حرف می‌زنند. او مردی است که از یک تبعید خودخواسته بازگشته، اما این بازگشت به جای آرامش، طوفانی از کینه‌های خفته را بیدار کرده است. تقابل او با محیط پیرامون، تقابلی است میان «نیاز به فراموشی» و «اجبار به یادآوری».

چیزی که داریوش را از نمونه‌های مشابه در شبکه نمایش خانگی متمایز می‌کند، نگاهِ واقع‌گرایانه و بدونِ روتوش سریال به مناسبات قدرت و ثروت در حاشیه شهر است. سریال به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک اشتباه کوچک در سال‌های دور، می‌تواند دایره‌ای از آدم‌ها را مانند مهره‌های دومینو به سمت نابودی بکشاند. این نگاهِ جبرگرایانه، اتمسفری سنگین به سریال بخشیده که مخاطب را نه برای سرگرمی، بلکه برای «تأمل» پای اثر می‌نشاند.

فضاسازی؛ تهرانِ سرد و بی‌رحم

«داریوش» از نظر بصری، امضایِ «حجازی‌فر» را دارد. فضاهای کدر، نورپردازی‌های سرد و استفاده از لوکیشن‌هایی که بوی کهنگی و زوال می‌دهند، همگی در خدمتِ داستان هستند. در اینجا، شهر فقط یک پس‌زمینه نیست؛ شهر یکی از شخصیت‌های اصلی است که با بی‌رحمی، رازهای ساکنانش را در دلِ کوچه‌های تاریکش دفن می‌کند یا به وقتِ مقتضی، آن‌ها را همچون استخوانی در گلو، بالا می‌آورد. موسیقی متن و طراحی صدا در این سریال، هوشمندانه عمل می‌کنند؛ نویزها، صدایِ ترافیک‌های دوردست و سکوت‌های سنگینِ میانِ صحنه‌ها، اضطرابی زیرپوستی ایجاد می‌کنند که تماشاگر را تا پایانِ قسمت رها نمی‌کند.

گروه بازیگران؛ شیمیِ قدرت و ضعف

یکی از نقاط قوت اصلی «داریوش»، تیم بازیگری آن است. ژیلا شاهی، سحر دولتشاهی و مهرداد صدیقیان، در کنارِ حجازی‌فر، پازلی را تکمیل کرده‌اند که هر قطعه‌اش بر شخصیتِ دیگر تأثیر می‌گذارد. نکته کلیدی در بازی‌ها، «کنترل» است. هیچ‌کس در این سریال فریاد نمی‌زند؛ همه چیز در زیرِ پوستِ صورت و در لرزشِ دست‌ها جریان دارد. سحر دولتشاهی در نقشِ زنی که بینِ وفاداری به خانواده و حقیقتِ تلخِ گذشته گیر افتاده، یکی از بهترین و درونی‌ترین بازی‌های سال‌های اخیرش را ارائه می‌دهد. این بازیگران نشان دادند که برای روایتِ یک درامِ جنایی، نیازی به صحنه‌های اکشنِ پرزرق‌وبرق نیست؛ کافی است تنش را در نگاه‌ها و مکث‌ها پیدا کرد.

چرا داریوش دیدنی است؟

برخلافِ بسیاری از سریال‌های فعلی که به دنبالِ شوک‌های ناگهانی و غیرمنطقی برای جذب مخاطب هستند، «داریوش» صبور است. سریال عجله‌ای برای روایت ندارد. شاید همین ویژگی برای مخاطبی که به ریتمِ تندِ «پوست شیر» عادت کرده، در ابتدا کمی ناامیدکننده باشد، اما با گذشتِ چند قسمت، مخاطب متوجه می‌شود که این کندی، عمداً طراحی شده تا مخاطب با شخصیت‌ها هم‌نفس شود.

«داریوش» تصویرِ عریانِ انسانی است که می‌خواهد از سایه‌ی خود فرار کند، اما نمی‌داند که هر چه سریع‌تر بدود، سایه بزرگ‌تر می‌شود. این سریال، ضیافتی از تلخی‌هایِ دوست‌داشتنی است؛ قصه‌ای که در آن «خیر و شر» جای خود را به «مصلحت و تباهی» داده‌اند. اگر به دنبال سریالی هستید که پس از تماشایش، تا چند دقیقه به سقف خیره شوید و به «انتخاب‌ها» و «عواقب» فکر کنید، «داریوش» همان تجربه‌ای است که نباید از دست داد. این اثر ثابت کرد که حجازی‌فر در مقامِ کارگردان، بیش از آنکه به دنبالِ «دیده شدن» باشد، به دنبالِ «ساختنِ جهانی است که در آن، حقیقت، حتی اگر تلخ باشد، راهِ خود را پیدا می‌کند.»

Picture of سمانه
سمانه

من عاشق دنیای تکنولوژی هستم و سال‌هاست که تو این حوزه فعالیت میکنم و دوست دارم دانشم رو هر روز بیشتر کنم و اون رو به شما انتقال بدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *