سینمای ایران در سالهای اخیر در یک گذارِ تاریخی قرار گرفته است؛ گذاری از درامهای اجتماعیِ آپارتمانی به سمتِ تریلرهای حقوقی و جناییِ پرکشش که در آن «عدالت» نه یک مفهومِ انتزاعی، بلکه یک میدانِ جنگِ واقعی است. در این میان، کاظم دانشی، کارگردانی که با علفزار و بیبدن نشان داد استخوانبندیِ این ژانر را به خوبی میشناسد، با آخرین اثر خود یعنی «زندهشور»، بار دیگر سکانِ گیشه و محافلِ نقد را در دست گرفته است. «زندهشور» فراتر از یک فیلمِ سینمایی، یک تجربهی دلهرهآور و یک کالبدشکافیِ بیرحمانه از وجدانِ جمعیِ جامعهی ماست.

دراماتورژیِ مرگ در خدمتِ زندگی
نام فیلم، اولین ضربهای است که مخاطب را در جای خود میخکوب میکند؛ «زندهشور». واژهای که در فرهنگِ عامه، همزمان بویِ مرگ، طهارت و پاک کردنِ آلودگیها را میدهد. فیلمنامه با زیرکی از این استعاره بهره میبرد. قهرمانِ داستان، کسی است که کارش شستنِ اجساد است؛ او با «ساکتترین» موجوداتِ روی زمین سر و کار دارد. اما تضادِ اصلیِ فیلم از جایی آغاز میشود که این مرد، رازهایی را در این اجساد میبیند که سیستمِ قضایی و پلیسی از دیدنِ آنها عاجز است.
کاظم دانشی در «زندهشور» برخلافِ کارهای قبلیاش، به دنبالِ نمایشِ صرفِ یک دادگاهِ پرهیاهو نیست. او دوربینش را به فضاهایِ بسته، تاریک و استریلِ غسالخانهها میبرد؛ جایی که مرزِ میانِ «حقیقت» و «مصلحت» در میانِ بخارِ آب و بویِ موادِ ضدعفونیکننده، محو میشود. فیلم در واقع یک معمایِ لاینحل است که در آن، هر چه بیشتر به دنبالِ حقیقت میگردیم، بیشتر در باتلاقِ ابهام فرو میرویم.
تقابلِ استریل و فساد
یکی از درخشانترین وجوهِ «زندهشور»، طراحیِ فضایِ بصریِ آن است. فیلمبرداری در محیطِ غسالخانه با رنگبندیهای سرد و نورپردازیهای موضعی، به مخاطب حسِ خفگی و انزوا میدهد. این فضایِ کاملاً «تمیز» و «استریل»، در تضادِ کامل با قصهی فیلم است که در دنیایِ «کثیف» و «آلوده»ی بیرونِ غسالخانه—دنیایِ دلالان، رانتخواران و قاتلانِ پنهان—میگذرد. «زندهشور» به ما میگوید که گاهی آنکسی که مردهها را میشوید، تنها موجودِ پاکِ این قصهیِ آلوده است، زیرا او برخلافِ زندهها، نیازی به دروغ گفتن ندارد.
کاظم دانشی با استادی، ریتمِ فیلم را طوری تنظیم کرده که مخاطب هیچگاه احساسِ امنیت نکند. تدوینِ منقطع و موسیقیِ متنِ دلهرهآور که از صدایِ محیطیِ آب و سکوت ساخته شده، اضطرابی زیرپوستی ایجاد میکند. فیلم، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که او همدست با قهرمانِ داستان، به دنبالِ قطعاتِ پازلی میگردد که تصویرِ وحشتناکی از یک فسادِ سیستماتیک را نشان میدهند.

موفقیتِ خیرهکنندهی «زندهشور» در گیشه، اتفاقی نیست. سینمایِ ایران سالها بود که از شخصیتهایِ خاکستری و موقعیتهایِ اخلاقیِ پیچیده فاصله گرفته بود. مخاطبِ امروزِ ایرانی، دیگر قهرمانهایِ «سفید» و «سیاه» را باور نمیکند. «زندهشور» دقیقاً روی همین نقطه دست میگذارد؛ فیلمی که هیچکس در آن کاملاً بیگناه نیست.
شخصیتِ اصلیِ فیلم، مانند بسیاری از انسانهایِ طبقه متوسط، بینِ «نترسیدن» و «بقاء» گیر کرده است. او میخواهد حقیقت را برملا کند، اما میداند که حقیقت در این جامعه، گرانقیمتترین کالا برایِ خریدن است. بازیِ بازیگرِ اصلی که با کنترلِ فوقالعاده، سنگینیِ این رازها را در چهرهاش نشان میدهد، یکی از ارکانِ موفقیتِ فیلم است.
در نهایت، «زندهشور» نه دربارهیِ مرگ، که دربارهیِ «زنده ماندن» در شرایطی است که انسانیت، آرامآرام در حالِ دفن شدن است. فیلم از ما میپرسد: وقتی همه در حالِ کثیفکاری هستند، چه کسی باید این جامعهیِ آلوده را بشوید؟ کاظم دانشی در «زندهشور» به ما نشان میدهد که شاید دیگر هیچ آبی، حتی آبِ غسالخانه، برایِ پاک کردنِ این همه آلودگی کافی نباشد.
اگر به دنبالِ فیلمی هستید که تا ساعتها ذهنتان را درگیر کند و شما را وادار کند که به مناسباتِ پنهانیِ دنیایِ اطرافتان با شک و تردید نگاه کنید، «زندهشور» بدون شک مهمترین تجربهیِ سینماییِ شما در این سال خواهد بود. این فیلم، تیرِ خلاصیِ کاظم دانشی به کلیشههایِ سینمایِ اجتماعی بود و جایگاهِ او را به عنوانِ جسورترین کارگردانِ ژانرِ تریلر در ایران تثبیت کرد.



